شهاب الدين احمد سمعانى
485
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
جگرهاى مردان اينجا كباب مىگردد ، همه دلهاى عزيزان است كه اينجا مىسوزد كه كس را بر سابقت 3 اطّلاع ندادهاند . بيت جان در تنِ من زمان زمان خون گردد * پس قطره شود ز ديده بيرون گردد يك قطره اگر بسوى هامون گردد * در دشت همه نبات مجنون گردد قوم طلبوه فخذ لهم و قوم هربوا منه فادركهم . / b 162 / هيچچيز نماند از عداوت كه عمر بنكرد ، و هيچچيز نماند از عنايت و رعايت كه - جلّ جلاله - بنكرد . عمر از خانهء خواهر بيرون آمد و قصد سراى حمزه كرد كه مصطفى عليه السّلام آنجا بود ، آخرالامر با عداوت مىشد و با محبّت مىآمد ، و با سلاح مىشد با صلاح مىآمد ، با انكار مىشد با اقرار مىآمد ؛ و آن صناديد قريش و كفّار منتظر ، تا عمر كه بازآيد با سر محمّد . ساعتى بود و عمر مىآمد و شمشير كشيده در خدمت مصطفى - عليه السّلام - چون در مسجد حرام آمد شادى از مشركان برآمد و گفتند : كى كرد اينكه عمر كرد . محمّد را با همه قريش اسير آورد احسنت اى پسر خطّاب . آرى آمدم شغلى كفايت كرده ، ليكن غلام احمدم و بندهء احدم . گفتند : اين عمر نيز برگرديد ، همه بر عمر حمله آوردند ، و عمر بر ايشان حمله آورد و همه را به يك حمله از گرد بر گرد كعبه بيرون كرد ، پس رسول در كعبه رفت و در كعبه شصت بت نهاده بود ، رسول قضيبى داشت در دست ، بر سينهء بتان مىزد ، و مىگفت : جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ و عمر مىگفت : شعر يا ايّها الاصنام ذا احمد * رسول ربّ العرش حرّا مجد 4 هذا رسول اللّه حقّا فاشهدوا * ان كان حقّا ما يقول فاسجدوا آن بتان هم به يك بار سجود كردند . كدام روز خواهد بود كه رسول تحقيق با عمر تصديق بر موجب اشارت توفيق به اين كعبهء سينهء تو درآيند و اين بتانى كه به معبودى گرفتهاى بر هم زنند و اين ندا در دهند كه جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ . فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ . نه ايشان به سجده درآمدند ، ما ايشان را به سجده آورديم . غلامى با خواجهاى مىرفتند ، غلام به مسجد رسيد ، در شد تا نماز كند ، خواجه گفت : بيرون آى ، غلام گفت : نمىگذارند ، گفت : كى بيرون نمىگذارد ؟ گفت : آنكه ترا در نمىگذارد .